خرید بک لینک
دخمل قشنگم؛ خيلي از اينكه مي بينم مهربوني و همه بچه هاي هم سن و سالت رو دوست داري خوشحال ميشم. انگار كه عاشق اين مردمي. عاشق همه بچه ها و بزرگترا. چند روز قبل كه رفته بوديم پارك به يه باغبون با لباس سبزرنگ و چكمه هاي بلند مشكي دست تكون دادي و از ته دل لبخند زدي. اون بنده خدا هم حسابي خوشحال شد و برات دست تكون داد، من هم براي اينكه شاديت بيشتر بشه يه پول دادم دستت و تو هم اونو دادي به آقاهه.

دختر قشنگم برام خيلي عجيبه كه چرا گاز گرفتن و زدن رو بلد نيستي؟ چون بچه هاي همسنت همش دارن گازت ميگيرن و كتكت ميزنن، من هم كه نميتونم بگيرم اونا رو بزنم، فقط ميتونم تو رو بغل كنم و آروم كنم. اما اي كاش ميتونستم بگيرم لهشون كنم، چون خيلي حرص ميخورم وقتي ميبينم جاي ساعت رو دستت افتاده و قلپ قلپ اشك داري ميريزي.

ايشاله كه تو هم دستت راه بيافته تو كتك زدن تا دل ماماني خنك شه؛ دوست دارم دخمل قشنگم. فدات شم.

برچسب: نویسنده: کورش تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1391 ساعت: 22:28

صفحه بندی