خرید بک لینک
v:* {behavior:url(#default#VML);}o:* {behavior:url(#default#VML);}w:* {behavior:url(#default#VML);}.shape {behavior:url(#default#VML);} محمدرضا پهلوی(۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی در تهران – ۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی در قاهره) معروف بهمحمدرضا شاه پهلوی، ملقب به «آریامهر»، دومین شاه سلسلهٔ پهلوی و واپسین پادشاه ایران (از ۱۳۲۰ خورشیدی تا ۱۳۵۷ خورشیدی) بود. ویحاصل ازدواج رضاشاه و تاجالملوک آیرملو بود.در شش سالگیپدرش پادشاه شد و او به ولیعهدی ایران رسید. تحصیلات مقدماتی را در تهران وتحصیلات متوسطه را در سوئیس به اتمام رساند و در بازگشت به ایران با درجه ستواندوم از دانشکده افسری فارغالتحصیل شد. در جنگ جهانی دوم و همزمان با اشغال ایران در ۲۲ سالگیبه پادشاهی رسید و از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب ایران، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران پادشاهی کرد.در آغاز قدرت کمی داشت، ولی با پایان اشغال ایران و خروج نیروهای خارجی از کشور،با پشتیبانی امریکا و با سیاست نخست وزیر وقت، قوام السلطنه به حکومت خودمختار در آذربایجان و کردستان خاتمه داد. همچنین زمینهایی که پدرش از مالکان آنهاگرفته بود را به صاحبان پیشینشان بازگرداند.مدتی پس ازنجات از یک ترور نافرجام، با تشکیل مجلس سنا بر قدرت و اقتدار خود افزود. در دوران پادشاهیاو، صنعت نفت ایران به رهبری محمد مصدق ملی شد. در سال ۱۳۳۲ سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزیآمریکا، کودتایی برای برکناری مصدق بهراه انداختند. با شکستخوردن کودتای ۲۵ مرداد محمدرضا شاه ایران را ترک کرد و بهایتالیا گریخت، ولی با موفقیت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مصدق برکنار شد و شاهباریدیگر به قدرت رسید.شاه به توسعهاقتصادی و افرایش قدرت نظامی کشور علاقه داشت و بخش زیادی از درآمد نفتی کشور راصرف ارتش ایران مینمود. او تحت عنوان انقلاب سفید و با هدف رسمی قرار گرفتن ایران در بینمدرنترین کشورهای جهان تا پایان قرن بیستم مجموعهای از اصلاحات اقتصادی-اجتماعیمانند اصلاحات ارضی را آغاز نمود. در دهه چهل و اوایل دههپنجاه شمسی، ایران رشد اقتصادی سریعی را شاهد بود. محمدرضا شاه نظام تکحزبی را درکشور حاکم کرد و عملاً در شانزده سال پایان پادشاهی تقریبا هیچ یک از تصمیماتکلیدی کشوری بدون نظر مساعد او گرفته نمیشد. سرانجام او در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ و در پیاعتراضهای گسترشیافته مخالفان به رهبری روحالله خمینی، ایران را برای همیشه ترک کرد. وی درطول زندگی خود سه بار ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند شد.در طول زندگی،چهار کتاب درباره زندگی خود و ایران نوشت که آخرین آنها اندکی پیش از مرگ وی بهپایان رسید. او سرانجام در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۹ در سن ۶۱ سالگی و در اثر سرطان غدد لنفاوی، در مصر درگذشت و دریکی از مهمترین مساجد قاهره به نام مسجدالرفاعی به خاک سپرده شد. پیش ازپادشاهینوشتار اصلی: کودکی محمدرضا پهلویمحمدرضا پهلویدر روز ۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی (۱ صفر ۱۳۳۸، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در یک خانه اجارهای در محله دروازه قزوین تهران زاده شد. پدراو «رضا سوادکوهی» (بعدها «رضاخان میرپنج» و بعدتر «رضاشاه پهلوی») و مادرش نیمتاج (بعدها تاجالملوک آیرملو) بود. سه ماه پس ازکودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به قدرت رسیدن پدرش، خانواده او به خانهای بزرگترجانقل مکان کردند. در این هنگام محمدرضا تنها دو سال داشت. او با پدر و مادر، دوخواهر و یک برادرش به نامهای شمس (۱۲۹۶-۱۳۷۴)، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا پهلوی (۱۳۰۱-۱۳۳۳) به خانهتازه خود رفتند. در این خانه او زبان فرانسوی و کلیاتی درباره فرهنگ غرب، انقلاب فرانسه، روشنفکران غربی و تاریخ غرب را نزدپرستار فرانسویاش مادام ارفع آموخت. محمدرضا پس ازبه پادشاهی رسیدن پدرش و در هفت سالگی به ولیعهدی رسید. در مراسم تاجگذاری پدرش، برای محمدرضا یک تاج اختصاصی ساخته شد. از آن پس،محمدرضا به کاخی اختصاصی در مجموعه قاجاری گلستان برای آغاز آموزشهایرسمی پادشاهی منتقل شد و به همراه بیست تن از همکلاسیهای دست چین شده به مدرسه نظام رفت. رضا شاه تلاش میکرد تا با محمدرضا مانندسایر دانشآموزان کلاس رفتار شود. ولی این کار در عمل ممکن نبود. زیرا همه میدانستندکه او ولیعهد است و این یک واقعیت تغییر ناپذیر بود. سفر به سوییس[ویرایش]محمدرضا پهلویدر پانزدهم شهریور ۱۳۱۰ برای ادامهتحصیل به سوئیس اعزام شد.کشور سوئیس به دقت انتخاب شده بود. این کشور غربی و اروپایی، ولی دراروپای سیاست زده آن روزها، غیر سیاسی بود. خانوادهاش او را تا انزلی بدرقه کردند. کشتی بعد از دو روز به باکو رسید و درادامه سفر، محمدرضا و همراهانش با قطار و از راه لهستان و آلمان به ژنو در سوئیسرفتند و برای مدت دو هفته در کنسولگری ایران در ژنو اقامت کردند. همراهان اصلی وی در این سفر علیرضا پهلوی، تیمورتاش و پسرش مهرپور تیمورتاش، دکتر علیاصغر نفیسی (پیشکار ولیعهد) و مستشارالملک (آموزگار زبان فارسی ولیعهد) بودند. با آن که قراربود ولیعهد در شهر لوزان در دبیرستان لهروزه تحصیل کند، ولی بهعلت ناهماهنگی در ثبت نام، به مدت یکسال در یک مدرسه معمولیتحصیل نمود. در سال اولدر منزل یک خانواده سوئیسی اقامت نمود. از سال بعد وی به دبیرستان لهروزه[۹] منتقل شد. اودر آغاز نمیدانست چگونه باید با پسرانی که اهمیت نمیدادند او ولیعهد است، رفتارکند. در ایران او عادت داشت که رفتار متفاوتی با او بشوددبیرستان لهروزهاز گرانقیمتترین مدارس جهان است دروس سخت و سنگین دبیرستان، آموزش اضافه زبان و ادبیات فارسی و سختگیری بیش از حددکتر نفیسی باعث شده بود تا محمدرضا از شرایط موجود ناراضی باشد. او وظیفه داشت کههر هفته برای پدرش نامهای بنویسد و گزارشی از وضع خود و برادرش علیرضا را به پدرشارائه کند. در تهران این نامهها با تشریفات خاصی به رضا شاه ارائه میشد. شاه خود درکتاب ماموریت برای وطنم ادعا نمودهاست کهپیش از بازگشت به ایران در سال ۱۹۳۶ موفق به دریافت دیپلم از مدرسه له روزه شدهاست.اما سوابق موجود در مدرسه نشان میدهد که محمدرضا پیش از دریافت دیپلم، به درخواستپدرش و به دلایل سیاسی به ایران بازگشتهاست و تحصیلاتش را در ایران ادامه دادهاست.سوابق مدرسه له روزه، محمدرضا را دانشآموزی «بسیار خوب» توصیف میکنند. بازگشت بهایران محمدرضا پهلویدرحال ورود به مدرسه نظامنوشتار اصلی: جوانی محمدرضا پهلویاقامت محمدرضادر سوئیس ۵ سال به طول انجامید. او در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری مشغول به تحصیل شد.نظام آموزشی این دانشکده بر اساس روشهای مدرسه نظامی سن سیر بود. او دو سال بعد ودر ۱۹ سالگی با درجه ستوان دوم از ایندانشکده فارغالتحصیل شد. در این دوره او با فتحالله مینباشیان آشنا شد و تحت تأثیراو قرار گرفت. در این دوره،نشستهای روزانه منظمی میان محمدرضا و پدرش انجام میگرفت. پس از فارغالتحصیلی،او به مقام بازرسی ارتش شاهنشاهی رسید. علاوه بر این، رضا شاه به تدریج محمدرضا راحتی در تصمیمگیریهای مهم خود در امور جاری کشور دخالت داد. او در بیشتر سفرها بهگوشه و کنار کشور، رضا شاه را همراهی میکرد. محسن صدر با ذکر خاطرهای نشان میدهد که رضا شاه، به توصیههایمحمدرضا عمل مینمودهاست. سالهایآغازین پادشاهی سوگند پادشاهیمحمدرضا در مجلس شورای ملینوشتار اصلی: اشغال ایران در جنگ جهانی دومنوشتار اصلی: آغاز پادشاهی محمدرضا پهلویدر شهریور ۱۳۲۰ کشور ایران به دست نیروهای دو کشور انگلستان و شوروی (و بعدها آمریکا) اشغال گردید و رضاشاه از پادشاهی برکنار وتبعید شد. مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر تعیین پادشاه جدید مدتی به طولانجامید. گزینه دیگر بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار (ساکن انگلستان و افسر نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا) بود. ولیسرانجام به پیشنهاد انگلستان و با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی به جایپدرش به پادشاهی برگزیده شد. مجلس ایران نیز این تغییرات را تصویب نمود. بنابرایناز دید انگلستان، پادشاهی محمدرضا «انتخاب آزادانه مردم ایران» تعبیر شد. جنگ وپیامدهای آن دیدار با وینستون چرچیل در خلال کنفرانس تهران در سفارت شوروی در تهراننوشتار اصلی: اشغال ایران در جنگ جهانی دوماو زمانی بهپادشاهی رسید که تنها ۲۲ سال داشت. در میان اطرافیان به کسی اعتماد نداشت، ولی باآنان به شکلی دموکراتیک برخورد میکرد. او متوجه شد که در مسکو، مذاکراتیبرای پادشاهی برادرش عبدالرضا انجام شدهاست. پدرش قبلاً یکبار به او گفتهبود که مایل است پیش از مرگش، همه مشکلات را از میان بردارد تا محمدرضا به راحتیحکومت کند. برداشت او این بود که پدرش وقتی این حرف را گفته، فکر میکرده که اوتوانایی لازم برای حکومتکردن نداشتهاست. حتی خود او نیز مطمئن نبود که بدونحمایت پدرش بتواند بر امور مسلط شودزمانی که سهمرد قدرتمند آن روزگار (وینستون چرچیل، فرانکلین روزولت و ژوزف استالین) برای شرکت در کنفرانس تهران به تهران رفتند، میزبانی او رانپذیرفتند و در سفارتهای خود اقامت کردند.] تنها استالینبود که به دیدار وی رفت. شاه جوان ناچار شد برای ملاقات با چرچیل و روزولت، بهسفارت شوروی (که محل کنفرانس بود) برود. او از اینکه اینگونه تحقیر شد رنجید واین رنجش هرگز التیام نیافت. قراربود متفقین حداکثر تا ۶ ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم، نیروهای خود را از ایران خارج کنند،ولی شوروی در عمل، این قرار را زیر پا گذاشت. پیشهوری با حمایت شوروی در تبریز و قاضی محمد در کردستان علم خودمختاری برداشتند. شاه اینبار با کمک آمریکا و سیاست قوام السلطنه موفق شد حمایت شوروی را از شورشیان بردارد و با کمک ارتش، آذربایجان و کردستان را آزاد کند. او همچنین فرصت یافت تا اقتدار ازدست رفته خود را بازگرداند و قدرت را در دست خود قبضه کند. روزنامهها با عناوینیهمچون «نخستین دستاورد بزرگ در راهی طولانی» و «خطر تجزیه ایران توسط یک پهلویبرطرف شد» از او در تبریز استقبال کردنداو همچنین با بازگرداندن مالکیت زمینهایرضا شاه به مالکین اصلی و اولیه آن محبوبیت بیشتری در عرصه داخلی کسب کرد. ترور دردانشگاه تهران محمدرضا پهلویپس از ترور نافرجام در سال ۱۳۲۷ خورشیدیدر دی ۱۳۲۷شایعاتی به وزارت امور خارجه آمریکا رسید که شاه به دنبال فرصتی برای اصلاح قانوناساسی و بالابردن قدرت خود در مقابل مجلس است. تنها یکماه بعد در ۱۵ بهمن با ترور نافرجامشاه در دانشگاه تهران این فرصت به دست وی افتاد. فقط یکی ازگلولههای ضارب، ناصر فخرآرایی، به شاه برخورد کرد. ولی باعث آسیب جدی شاه نشد.چند لحظه بعد، ضارب بدون بازجویی در همان محل ترور کشته شد و انگیزههای او از اینکار در پردهای از ابهام باقی ماندبعدها گفته شدکه وی عضو یک گروه کمونیستی-اسلامی بودهاست.شاه با همین بهانه، نهتنها همه مخالفین مذهبی و چپگرای خود را سرکوب کرد، بلکه حتی به شکلی غیررسمیانگشت اتهام را به سوی انگلستان نیز نشانه گرفت این در شرایطی بود که از سویانگلستان تحت فشار قرارداشت تا قرارداد نفتی جدیدی با آنان امضا کندبه گفته یرواند آبراهامیان شاه به بهانهٔ اینترور، یک کودتای سلطنتی به راه انداخت. این ترور «موهبتی در لباس مبدل برای شاه»بود. سپس در شرایطیکه حکومت نظامی اعلام شده بود، انتخابات مجلس مؤسسان برگزار شد. این مجلس علاوهبر افزایشاختیارات شاه، تشکیل مجلس سنایی را تصویب کرد که نیمی از سناتورهای آن از سویشاه منصوب میشدند. در یک گزارشدولتی آمریکایی در بهار ۱۳۲۸ (چند ماه پس از ترور) چنین درج شدهاست: «همه آثاررهبر بودن، در شاه ناپدید شدهاست. او که تاکنون تظاهر میکرد مایل است رهبری«پیشرفت و اصلاحات» را برعهده داشته باشد، در عمل، نه توانایی این رهبری را دارد ونه شخصیت لازم برای اینکار را.» ملی شدن صنعتنفت [ویرایش] پالایشگاه نفت آبادان در دوره ملی شدن صنعت نفت ایراننوشتار اصلی: نهضت ملیشدن نفتدر طول دههچهل و ابتدای دهه پنجاه میلادی، سهم درآمد ایران از قرارداد ۱۹۳۳ بسیار کم بود. به عنوان نمونه در سال۱۹۵۰ میلادی، (بالاترین درآمد ایران) سهم ایران به کمتر از ۱۲ درصد رسیده و مجموع دریافتی ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس، تنها ۱۶میلیون پوند بود. در همین سال دولت انگلستان از درآمدهای این شرکت تنها نزدیک به۵۱ میلیون پوند مالیات اخذ میکرد. این قرارداد قرار بود در سال ۱۹۶۱ خاتمه یابدو شاه تحت فشار قرار گرفته بود تا قرارداد گس-گلشائیان را که خاتمه آن سال۱۹۹۳ بود بپذیرد. مدیران انگلیسی شرکت نفت ایران و انگلیس حس میکردند تا زمانی کهبر شاه نفوذ دارند، نیاز به هیچ تغییری نیست. آنان شاه را به دلیل نقش انگلستان دربه قدرت رسیدن وی، به این کشور مدیون میدانستند. پیش از آغاز مبارزات ملی شدن نفت و پیش از مذاکراتگس-گلشائیان، شاه و رزمآرا به دنبال اجرایی شدن مدل ۵۰-۵۰ بودند. شاهنگران بود که هرگونه تلاش برای ملی کردن نفت، منجر به خراب شدن روابط میان ایران وانگلستان شود. با آغاز مذاکرات گس و گلشائیان، شاه هیأت دولت را در چانهزنیهاآموزش میداد. سرانجام او به هیأت دولت گفت که قیمت تضمینی توافق شده را بپذیرند وبه اینترتیب، قرارداد گس–گلشائیان به امضا رسید. لایحهمزبور ۴ روز پیش از پایان دوره پانزدهم مجلس شورای ملی برای تصویب به مجلس رفت، ولی باهوشیاری فراکسیون اقلیت، دوره مجلسپیش از تصویب قرارداد، خاتمه یافت.[۴۸]با تشکیل مجلسشانزدهم، نه تنها قرارداد گس-گلشائیان رد شد، بلکه ماده واحده قانون ملی شدن صنعت نفت در دستورکارمجلس قرار گرفت. سفارت انگلستان از طریق اسدالله علم از شاه خواست تا تمام تلاش خود را برایممانعت از تصویب این طرح انجام دهد. ولی شاه در این مرحله مصمم بود تا در کار مجلسدخالت نکند. درواقع افکار عمومی چنان بود که هیچ حکومتی حاضر به مخالفت یا رد کردناین طرح نبود. حتی زمانی که آمریکاییها به او هشدار دادند که ملی شدن صنعت نفت درایران، منافع نفتی آمریکا در سایر نقاط جهان را نیز به خطر انداختهاست، شاه ازآمریکاییها خواست که از او نخواهند که با این طرح مخالفت کند. او از قدرت روزافزون جبهه ملی در بهت فرو رفته بود.[۵۰] سرانجام طرحبه تصویب رسید و صنعت نفت ملی شدکودتای ۲۸مرداد [ویرایش] شاه در کنار شعبان جعفری از عوامل کودتای ۲۸ مردادنوشتار اصلی: کودتای ۲۸ مردادشاه به شیوه حکومت استبدادی معتقد بود. او مایل بود مانند پدرش با روش مشت آهنین حکومتکند و در عوض، محمد مصدق میخواست شاه، نقشی مانند پادشاه انگلستان داشته باشد. اینمسأله عامل اصلی اختلاف شاه با نخست وزیرش مصدق گردید. مصدق تلاش کرد تا پست وزارت جنگ را از کنترلشاه خارج کند. شاه نپذیرفت. مصدق استعفا کرد. ولی با گسترش اعتراضات، شاه ناچار به عقبنشینی شد. مصدق به قدرت بازگشت و خانواده شاه را از کشور تبعید کرد در ایندوره مصدق به وضوح، قدرت برتر کشور (نسبت به شاه) بود. یک سال پس از رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ شاه طی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با طرح سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزیآمریکا، مصدق را برکنار نمود. این عملیات از روز ۲۵ مرداد آغاز شد. شاهپیش از آغاز عملیات به ویلایش در کلاردشت رفت و با شکست خوردن اولین مرحله از کودتای ۲۵ مرداد ابتدا به بغداد و سپس به رم گریخت. ولیسه روز بعد، طرفداران شاه موفق به اجرای کودتای ۲۸ مرداد و تسخیر ساختمان رادیو سایر مراکزدولتی شدند. تنها پس از آن بود که شاه به ایران بازگشت. مصدق برکنار، زندانی و پس از پایان دوره زندان، به احمدآبادتبعید شدپس از کودتای۲۸ مرداد] شاه و خانوادهپس از جشن تاجگذارینوشتارهایاصلی: حکومت محمدرضا پهلوی و تاجگذاری محمدرضا پهلوییک سال پس از کودتای ۲۸ مرداد، با تلاش شاه قرارداد کنسرسیوم به امضا رسید. براساس این قرارداد، کنسرسیومی از کارتلهای نفتی آمریکایی، بریتانیایی، فرانسوی و هلندی، انحصار استخراج و تولید نفت در سراسر خاک ایران را به دست آوردند.سهم درآمد ایران بر پایه ۵۰-۵۰ درنظر گرفته شد. پس از وقایع۲۸ مرداد، حکومت شاه مورد حمایت غرب قرار گرفت و قدرت او رو به رشد گذاشت.[۵۷] در زمستان۱۳۳۳، دانشگاه کلمبیا در نیویورک به محمدرضا پهلوی دکترای افتخاری حقوق داد.[۵۸]برنامه اولتوسعه اقتصاد سال ۱۹۴۹ به علت نبود درآمدهای نفتی در دوران ملی شدن نفت عقیم ماند.اما در طی برنامه دوم توسعه اقتصادی بین سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۲ میلادی پروژههایمتعدد برق-آبی به اجرا درآمد که بخشی از این موفقیت بخاطر کشف میادین جدید نفتی درحوالی قم در سال ۱۹۵۶ بود.[۵۹] از سال ۱۹۵۷ایران اولین سری قراردادهای نفتی برپایه مشارکت را با شرکتهای خارجی منعقد کرد.این نوع قراردادها از نظر روانی برای ایرانیان راضی کنندهتر بود تا قراردادهایقبلی با شرکت نفت ایران-انگلیس که براساس درصد از سود (Royalties) بود.[۶۰]در سال ۱۹۵۷میلادی شاه به این نتیجه رسید که اوضاع داخلی ایران به آرامش نسبی کافی رسیدهاستکه فعالیتهای سیاسی در حد محدودی مجاز باشد. در این سال وضعیت حکومت نظامی لغوشد. شاه تلاشی جدید در جهت تشکیل سیستم پارلمانی به سبک غربی کرد. او دو حزب«ساختگی» با نامهای ملیون و یک حزب مخالف «وفادار» به نام مردم تشکیل داد. امااین تلاش موفقیت آمیز نبود. در زمان اعتراضات به تقلب در انتخابات مجلس بیستم باعثشد که شاه این مجلس را منحل کند.[۶۱]شاه متقاعدشده بود که از دید مردم ایران او رهبری قدرتمند و محبوب است. او خود را رهبری عادلمیدانست که ۹۹% مردم ایران پشتیبان برنامههای او برای توسعه ایران هستند.[۶۲] با اینحالسازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تحت فرمانشاه تشکیل شد و وظیفه امنیت داخلی را بهعهده گرفت و در عمل به سرکوب مخالفانداخلی پرداخت. سقوط نظامهای سلطنتی در کشورهای مصر و عراق در دهه پنجاه میلادیشاه را بیمناک نمود. ولی تا سال ۱۹۵۸ شاه موفق شد که تمام قدرت در ایران را در مشتخود بگیرد. نخست وزیران اکنون موظف بودند که مستقیما به او گزارش بدهند. در اینزمان شاه در ملاقاتی با کابینه گفت که او سرچشمه قدرت در کشور است و جزییات وقایعدر تمام سازمان دولتی باید به اطلاع او رساندهشودbv در سال ۱۹۵۸ سیاستگذاران امریکا٬ بسیار نگران سطحنارضایتی در طبقه متوسط بودند و وقوع یک انقلاب یا کوتای نظامی را در این زمان پیشبینیمیکردند. در این زمان امریکا به این نتیجه رسید که باید از شاه حمایت نمود٬ اماباید همزمان از تمام تلاشها برای تشویق شاه برای انجام اصلاحات ضروری را بکاربرد. در شهریور۱۳۳۹، اوپک با مشارکت ایران پایهگذاری گردید. در طول سالهای بعد شاههیچگاه اشتیاق خود را برای افزایش قیمت نفت مخفی نکرد. او همه ساله نمایندهای به نزدروسای کنسرسیوم میفرستاد و از آنان میخواست تا سهم ایران را افزایش دهند. افزایشدرآمد نفتی طی این سالها مخارج توسعه نظامی مورد نظر شاه را تأمین میکرد. شاه در روز تولد ۴۸ سالگی خود، تاجگذاری کرد بازدید رسمیاز پالایشگاه آبادانپس از انقلابسفید رژه سپاهیان دانش به مناسبت سالروز انقلاب سفیدنوشتار اصلی: انقلاب سفیدفشار امریکابر شاه برای آغاز اصلاحات در ایران از سه سال پایانی ریاست جمهوری آیزنهاور شروعشد هر چند شاه از زمان رسیدن به سلطنت در مورد ضرورت اصلاحات اراضی سخن می راند.بگفته عباس میلانی نشانههای مخدوش شدن چهره شاه و قدرت مخالفان در شکل دادن افکارعمومی را این زمان میتوان دید. برخلاف سابقه طولانی طرح ایدههای شاه برایاصلاحات اراضی٬ افکار عمومی در این زمان چنین میپنداشت که این اصلاحات با «دستور»امریکا شروع شدهاست. بگفته سعید رهنما و سهراب بهداد٬ در سال ۱۳۴۱ شاه تحت فشار کندی و با کمک دو نخست وزیر قابل به نامهای علی امینی و اسدالله علم و وزیر کشاورزی بنام حسن ارسنجانی مجموعهای از اصلاحات اقتصادی-اجتماعی را با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلابشاه و ملت» به اجرا گذاشت. این مجموعه در ابتدا شامل اصلاحات ارضی و چهار اصل دیگر بود] که بعدها بهنوزده اصل افزایش یافت. سپاه دانش، سپاه ترویج و آبادانی و سپاه بهداشت در قالب همین مجموعه بنیانگذاری شدند. مخالفان اصلیبرنامههای اصلاحی شاه دو گروه قدرتمند بودند: جبهه ملی از سویی و طبقه مذهبی ومتحدانشان در بازار از سوی دیگر. جبهه ملی در اعلامیهای در ۱۱ نوامبر ۱۹۶۱ (۲۰آبان ۱۳۴۰) انقلاب سفید را «بازگشت به استبداد» دانست. علما نیز مخالف افزایش قدرتشاه٬ اصلاحات اراضی و اعطای حقوق مدنی به زنان بودند.[۷۷] در فوریه٬۱۹۶۰ حسین بروجردی٬ روحانی عظمای شیعه٬فتوایی مبنی بر حرام بودن تصرف اراضی صادر نمود. در ۵ ژوئن ۱۹۶۳ (۱۵ خرداد ۱۳۴۲)علما تظاهرات خشونتآمیزی را در تهران ترتیب دادند که توسط نیروهای امنیتی سرکوبشد. روحالله خمینی دستگیر شد و مدتی را در زندان گذراند.خمینی سال بعد به ترکیه و سپس به عراق تبعید شد. شاه گمان داشتکه با اجرای اصلاحات ارضی، نهتنها حمایت آمریکا را به دست خواهد آورد، بلکه با ازمیان برداشتن نظام ارباب رعیتی، دهقانان را نیز بهجمع حامیان خود خواهد افزود. هدف رسمی این بود که ایران تا پایان قرن بیستم در بین مدرنترین کشورهای جهان قرار داشتهباشد. در عمل،انقلاب سفید شاه، به نتیجه مطلوب شاه، نرسید شاه انقلاب سفید خود را به «بزرگتریننمایش تبلیغاتی که دنیا تاکنون دیده بود» تبدیل کرد انجام این اصلاحات، نظام تولیدثروت طبقه اشراف را که از متحدان شاه بودند، دگرگون کرد. ازسوی دیگر انقلاب سفید، شکاف میان مذهبیها با شاه را گسترده کرد.] از میان اصلهایانقلاب سفید، اصلی که بیش از بقیه موجب تحریک و موضعگیری مخالفان مذهبی گردید، اصل حق رأی زنان بود. در یک گزارش سازمان سیا آمدهاست کههر روز ایرانیان بیشتر و بیشتری اصلاحات موجود در این برنامه را رد میکنند. یک ارزیابیاطلاعاتی سازمان سیا در هشت اکتبر ۱۹۷۱ در مورد ایران٬ در ابتدا به تمجید اخلاقکاری شاه و موفقیتهای او در بهبود معشیت مردم میپردازد و مینویسد «بیشتر مردمبه قدری سرگرم موفقیت در حوزههای دیگر هستند که فرصتی در مورد نق زدن در موردسیاست ندارند.» این گزارش شاه را فردی «ایزوله» میخواند که در محیط رسمی دربار ودر وضعیت «نبود تاسف آور ارتباط از پایین به بالا به سوی او» بسر میبرد. هیچ یکاز مقامات ایران جرات نمیکنند اشتباه بودن کاری از شاه را به او گوشزد کنند. شاه بار دیگردر ۲۱ فروردین سال ۱۳۴۴ خورشیدی در برابر پلههایکاخ مرمر به دست یکی از سربازان وظیفه گارد جاویدان به نام رضا شمسآبادی ترور شد. این ترور نیز نافرجام ماند وشاه هیچ آسیبی ندید. با وقوع جنگ اعراب و اسرائیل و تحریم فروش نفتتوسط کشورهای عربی شاه حاضر به پیوستن به تحریم نفتی نشد. ایران، عربستان را از لحاظ تولید نفت پشت سر گذاشت و در سال۱۹۷۰ بزرگترین تولید کننده نفت در خاورمیانه شد. ریچارد نیکسون برای مقابله با قیمت بالای نفت ناچارشد تا دو بار (در سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲) ارزش دلار را کاهش دهد. اوپک نیز به رهبریشاه با این حرکت مقابله کرد و دو بار(هر بار اندکی پس از کاهش ارزش دلار) قیمت نفترا افزایش داد. از سوی دیگر، اکتشاف نفت در داخل مرزهای آبی خلیج فارس، به شاه این امکان را داد تا با شرکتهای کوچک و جدید خارجاز کنسرسیوم، قراردادهای کشف و استخراج جدید منعقد کند. در فاصلهدهساله ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۲ تولید ناخالص ملی چهار برابر شد و استانداردهای بهداشت به نحوچشمگیری افزایش یافت. در نتیجه رشد جمعیت به میزان هشدار دهنده ۳٪ درصد در سالرسید و ایران دیگر قادر به تولید مواد غذایی مورد نیاز خود نبود. در سال ۱۹۶۷ دینراسک پایان رسمی کمکهای اقتصادی امریکا به ایران را اعلام نمود. در بین سالهای۱۹۵۳ تا ۶۷ ایران ۶۰۵ میلیون دلار کمک مالی و ۱۱۲ میلیون دلار مواد غذایی در قالببرنامه «غذا در برابر صلح» دریافت نمودبا این وجود٬مخالفان شاه از هر فرصتی برای خوار و خفیف نشان دادن شاه نهایت استفاده را میکردندو حاضر به پذیرش هیچ پیشرفتی توسط شاه نبودند. برای مثال٬ نقش شاه در اوپک را سنددیگری بر «نوکری» امپریالیست امریکا توسط شاه عنوان میکردند. آنان این تئوری راپیشنهاد میکردند که قیمت بالای نفت٬ باری بر روی ژاپن و اروپا و به سود امریکا است.مثال دیگری که رویکرد شاه و مخالفانش در مورد مسائل سیاسی را نشان میدهد٬ مسألهزندانیان سیاسی بود. مخالفان این ادعای عجیب را مطرح میساختند که در ایران «صدهاهزار» زندانی سیاسی وجود دارد در حالی که تعداد واقعی زندانیان سیاسی چیزی نزدیکبه چهار هزار نفر بود. یا ادعا میکردند که هزاران نفر زیر شکنجه ساواک کشته شدهاند٬در صورتی که تعداد واقعی افرادی که در طول سی و هفت سال سلطنت محمدرضا بهخاطرجرایم سیاسی اعدام شدند حدود ۱۵۰۰ نفر بود. هرچند این رقم هنوز رقم بالایی است٬اما کمتر از ارقامی است که توسط مخالفان پیشنهاد میشد. در نقطه مقابل٬ هرگاه شاهبا سؤال رسانههای غربی در مورد زندانیان سیاسی و شکنجه در ایران مواجهمیشد٬ باعنوان اینکه در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و زندانیان٬ تنها جنایتکارانهستند٬ از کنار این سؤالات میگذشت. در ابتدای دههپنجاه خورشیدی، میلیونها دلار برای برگزاریجشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران در تخت جمشید هزینه شد و بزرگترین اجتماع سران کشورهای جهان در آنجابرگزار شد. در سال ۱۳۵۴، شاه مبداء تاریخ را به ۵۵۹ قبل از میلاد تغییر داد و گاهشماری شاهنشاهی را، تاریخ رسمی کشوراعلام کرد. دو سال بعد و در جریان انقلاب، دوباره گاهشماری هجری خورشیدی، گاهشماریرسمی کشور اعلام شد. از سال ۱۹۷۲فعالیتهای تروریستی شدت میگیرد و ایران در وضعیت «حلقه نفرت» فرانتس فانون گیر میافتد: ترور٬ ضد ترور٬ خشونت٬خشونت متقابل. خشونت افزاینده برخورد نیروهای امنیتی باعث انتقاد کمیسیون بینالمللی قضات در سال ۱۹۷۲و سازمان عفو بینالملل در سال ۱۹۷۴ میشود. در سال ۱۹۷۵ کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در حدی بهبودیافته است که نیازی به عکسالعملی در مورد ایران نیست. ارتش شاه هنگام یکرژه نظامیشاه یکی ازپرزرقوبرقترین ارتشهای جهان را درایران ایجاد کرده بود.[۱۰۰] بخش زیادی ازدرآمد نفتی کشور به تجهیز ارتش اختصاص مییافت.[۱۰۱] حتی حامیانیمانند تیمسار دوایت آیزنهاور نگرانی خود را، از پرداختن بیشاز حدشاه به بودجه نظامی، پنهان نمیکردند. او در یک تلگراف محرمانه، شاه را دارای «وسواس نظامی» توصیف کردهاست.[۱۰۲]شاه، که خودرا یک نابغه نظامی میداند. احساس میکند که کشورش توان نظامی کافی برای دفاع ازخود نداشته، یا، مردم ایران وجود چنین قدرتی را در ارتش باور ندارند. او گمان میکندکه به تسلیحات مدرن بیشتری برای نمایش نیاز دارد.سیاست داخلی با آغاز سلطنتشاه جوان در ۱۳۲۰، احزاب شروع به شکلگیری کردند. تا پیش از واقعه ترور دانشگاهتهران، حزب توده ایران، موفقترین حزب از میان احزاب بود. پساز این ترور، حزب توده ایران غیر قانونی اعلام شد. با وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فعالیت احزاب ملیگرا نیز ممنوع شد. در سال ۱۳۳۶ شاه به این نتیجه رسید که برایپایداری حکومت خود، نیاز به دو حزب دارد. او منوچهر اقبال و اسدالله علم را مأمور تشکیل دو حزب(در ظاهر مخالف) کرد. ولی این دو حزب، در خارج از مجلس نفوذی نداشتند. سرانجاممجادله همین دو حزب با یکدیگر بر سر تقلب انتخاباتی، باعث شد که شاه از احزاب خود ساختهنیز ناامید شود[۱۰۳] و در سال۱۳۵۳، حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب قانونی کشور ایجاد کند. او اعلام کرد کههرکسی مایل نیست به این حزب بپیوندد، باید کشور را ترک کند.[۱۰۴]شاه مردمسالاری را برای ایران تجویز نمیکرد و آن را یک مانع در برابرتوسعه میدانست. او اعتقاد داشت که یک حکومت استبدادی مانند حکومت پدرش برای کشور مفیدتر است. شاه حداقل درشانزده سال پایان پادشاهیاش، تصمیمگیرنده نهایی برای تمام تصمیمات کلیدی کشوربود. سیاست خارجی [ویرایش] شاه در کنار استالین در سالهای آغازین پادشاهی محمدرضا پهلویدر کنار جیمی کارتر در سفر شاه به ایالات متحده آمریکازمانی کهمحمدرضا پهلوی به پادشاهی رسید، ایران در اشغال نیروهای شوروی و انگلستان بود. ایناشغال تا سال ۱۹۴۶ طول کشید. پس از خروج این نیروها ایران در تلاش برای بازیابیمجدد استقلال خود بود. در این دوران شاه قادر نبود که سیاست خارجی هماهنگی رادنبال کند. شاه در این سالها تلاش کرد تا روابط مستحکمی را با غرب پایهگذاری کندبریتانیا که مایل بود به جای گفتگو با یک مجلس و یک هیأت دولت، با یک فرد معاملهکند و آمریکا که معتقد بود وجود یک ایران استبدادی در نزدیکی مرزهای شوروی، امنیتآنان را بیشتر تأمین میکند و مایل بود که قدرت شاه در ایران افزایش یابد بازگشتشاه به سلطنت پس از ملی شدن صنعت نفت با کمک و حمایت آمریکا بود. بنابراین وابستگیشاه به آمریکا عامل تعیینکننده در سیاست خارجی او از این زمان به بعد بود. از اواسط دههچهل، شاه برای کاستن از وابستگیهای سیاسی و فنی به غرب٬ روابطش با شوروی را بهبودبخشید. به دنبال سفر شاه به مسکو در سال ۱۳۴۳ خورشیدی٬ مناسبات اقتصادی و سیاسیجدیدی با شوروی شکل گرفت. این بهبودی روابط علاوه بر سود اقتصادی، موقعیت و قدرتچانهزنی شاه را در مقابل غرب، رقیبان منطقهای مانند عراق و جمال عبدالناصر و نیروهای مخالف داخلی بالا برد. محمدرضاتوانست از اهرم نفت و اوپک استفاده برده و عملاً در آغاز دهه پنجاه توانست بهعنوان یک قدرت نفتی و منطقهای حتی با متحدان غربی خود بر سر منافع ایران چانهزنیکند. اما با همه این تلاشها، شاه هیچگاه نتوانست از سایه اشغال ایران در سالهایآغازین سلطنت و وابستگیاش به آمریکا بیرون بیاید. بگفته امین صیغل اکثریت مردمایران همیشه او را دستنشانده آمریکا میدانستند. پس از خروج بریتانیا از خلیجفارس، شاه نقش ژاندارمی منطقه را بر عهده گرفت. او حاکمیتنظامی ایران را بر جزایر سهگانه اعمال کردودر عوض، از ادعای حاکمیت بر بحرین دست برداشت. پیمان بغداد (بعدها پیمان سنتو) میان کشورهای ایران، عراق، ترکیه و پاکستان منعقد شد شاه از موضع قدرت پیمان الجزایر را امضا کرد و بهاختلافات مرزی با عراق خاتمه داد. این همزمان با«دکترین نیکسون» پس از جنگهایهندوچین بود که سعی داشت در سیستم دو قطبی دوران جنگ سرد از طریق قدرتهای منطقهایمنافع آمریکا را تأمین کند. آمریکا به ایران به چشم یکی از این قدرتهای منطقهایمینگریست. به دنبال این نظام جدید بینالمللی و نقش جدید ایران، شاه در این زماندرصدد افزایش قدرت نظامی و صنعتی خود برآمد سرمایههای غیر مالی ایران جوابگویبرنامههای شاه نبود و شاه دوباره هرچه بیشتر از نظر فنی و نظامی به آمریکا وابستهمیشد. در آن زمان سیل مستشاران آمریکایی وارد ایران شد که باعث برانگیخته شدنحساسیتهای منفی مردم ایران شد. حتی با روی کار آمدن جیمی کارتر در آمریکا تغییریدر ماهیت سیاست آمریکا و «دکترین نیکسون» به وجود نیامد. با وجود تأکید کارتر برمسأله حقوق بشر و کنترل فروش سلاح به متحدین غیر غربی آمریکا، کارتر از رهبری وسیاستهای شاه حمایت میکرد و او را به عنوان یک «رهبر بزرگ» ستایش میکرد. انقلاب ۱۳۵۷ وترک ایران تیتر اصلی روزنامه اطلاعات با سرخطشاه رفتنوشتار اصلی: انقلاب ۱۳۵۷ ایرانشروع سقوط شاهسقوط قیمت نفتدر میانه سال ۱۹۷۵ باعث باعث سقوط اقتصادی٬ تورم فزاینده در سالهای ۱۹۷۵ تا ۷۷ شدو نارضایتی عمومی را باعث شد. فرار سرمایهها از ایران آغاز شد. همزمان٬ سه قشریمهمی که انقلاب مشروطه را باعث شدهبودند- روشنفکران٬ بازاریان و علما- به طورفزایندهای با نظام بیگانه میشدندزنجیرهای ازاقدامات نسنجیده شاه از سال ۱۳۵۴ علیه علما باعث شد تا آنها٬ نیروهای انقلابی برایسرنگونی شاه را به حرکت در بیاورند. از جمله این اقدامات٬ موارد زیر را میتوانبرشمرد: تخریب بازار قدیمی اطراف مشهد٬ اعلام تقویم شاهنشاهی بجای تقویم هجری٬ موافقت با طرحهایکاهش بودجه جمشید آموزگار برای لغو سوبسیدی که نخست وزیر قبلیهویدا از سال ۱۹۶۵/ ۱۳۴۴ به روحانیان میپرداخت بود (سوبسیدی که بخاطر جبران کاهشدرآمدهای حاصل از وقف٬ حاصل ازاجرای فاز دوم اصلاحات ارضی به روحانیون پرداخت میشد)٬ آخرین از این سری اقدامات٬انتشار مقاله توهین آمیزی در روزنامه نیمه رسمی اطلاعات به تاریخ هفت ژانویه ۱۹۷۸(۱۷ دی ۱۳۵۶) علیه خمینی بود. مقالهای که گفته می شود توسط وزارت اطلاعات تهیهشدهبود. تظاهرات خشونت آمیز طلاب قم سرکوب شد و تلفات جانی به همراه داشت. از اینزمان نهضت انقلابی-اسلامی خمینی آغاز شد و زنجیرهای از اعتراضات در دورههای چهلروزه (به تقلید از سنت عزاداری در شیعه) شکل گرفت خمینی در یک مصاحبه در نهم میسال ۱۹۷۸ (۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۷) با روزنامه لوموند٬ سرنگونی و برچینی رژیم پهلوی و قانون اساسیایران را خواستار شد. اکنون خمینی مطمئن از پیروزی٬ به طور پیوسته عبارت «زمانی کهما به قدرت رسیدیم» را تکرار میکردانقلاب ۱۳۵۷ دلایل متعدد ومتفاوتی برای شکست شاه در برابر انقلاب ایران ارائه شدهاست. سعید امیرارجمند نارضایتی و به وجود آمدن تمایلات ضدخارجی بخاطر وابستگی رژیم شاه به امریکا و حضور وسیع نیروهای امریکایی و اروپاییدر ساختار اقتصاد و ارتش را از محرکهای اعتراضات میداند. همچنین او به وجود آمدنیک ساختار متمرکز سلطنتی در ایران را عاملی میداند که تمام نارضایتیها را بسوییک شخص هدایت نمود. نبود پلورالیسم که در عصر مدرن نظام سلطنتی را شکنندهترین ساختار در میانساختارهای موجود میکند نیز از دیگر عوامل این اتفاق است ولی نقش خود شاه نیز دراین میان مهم بود. شاه در دو سالآخر سلطنتش، اشتباهترین تصمیمات دوره حکومت خود را گرفت. زمانی که باید خود راقدرتمند نشان میداد از خود ضعف نشان داد و زمانی تظاهر به قدرت میکرد که نشانهایاز قدرت در او وجود نداشت. دلیل این اشتباهات تصمیم گیری مجموعهای از عوامل شخصیو سیاسی بود. عواملی که ریشه در شخصیت متزلزل شاه در آن زمان خاص داشت. او هر روزکمتر و کمتر خود را درگیر امور روزانه کشور میکرد. به گفته ماروین زونیس، زمانیکه انقلاب آغاز شد، شاه همه عوامل خارجی که برای سالها سرچشمههای حمایت روانی ازشخصیت او را تشکیل میدادند، از دست داده بود. شاه و فرح پهلوی در واپسین ثانیههای حضورش در ایران، فرودگاه مهرآباددر بین دههچهل و پنجاه شمسی اقتصاد ایران به سرعت رشد نمود و این باعث افزایشخودبزرگبینی شاه شده بود. گزارشی از سازمان سیا عنوان میکند که شاه خود را«دارای یک مأموریت الهی» برای اداره کشورش میداند. به دنبال این پیشرفت شاه سیاستهایسختی علیه نیروهای چپگرا و میانهرو پیش گرفت. او معتقد بود که روحانیت (به غیراز طرفداران خمینی) متحدان مورد اعتماد او در جنگ برعلیه کمونیسم و ملی گراییسکولار در ایران است. این سیاست به روحانیت ایران فرصت داد تا شبکه انحصاری درمیان مردم به وجود بیاورند. او در سال ۱۳۵۳ سیستم تک حزبی در ایران را اعلام نمود.ایدهای که به سرعت به موضوعی برای مخالفت و تمسخر تبدیل شد. حتی امیرعباس هویدا اولین دبیر کل حزب رستاخیز نیز (درمحافل خصوصی) این ایده شاه را به تمسخر میگرفت شاه گمان میکرد (مانند آنچه درروزنامههای حکومتی نوشته میشد)، مردم اگر هم او را به عنوان رهبر کشور عاشقانهدوست ندارند، حداقل وی را تحسین میکنند. در طول ماههای آخر، شاه با دیدن تظاهراتمیلیونی مردم بر علیه خود، این عامل روانی را از دست داددر یازدهماردیبهشت ۱۳۵۴ پزشک شاه تشخیص داد که شاه مبتلا به سرطان غدد لنفاویشدهاست. هر چند شاه این موضوع را برای سه سالحتی از فرح نیز پنهان کردهبود. شاه که همواره و از کودکی گمان داشت به نوعی تحتحمایت خداوند و امامان شیعه است، زمانیکه فهمید دچار بیماری سرطان شدهاست، اعتماد به نفس ناشی از این سرچشمه روانی رانیز از دست داد. شاه بهدرخواستهای آمریکا برای استفاده از نفوذ خود در اوپک برای پایین آوردن قیمت نفتپاسخ منفی داد. این موضوع باعث شد تا امریکا برای پایین آوردن قیمت نفت از اوناامید شده و دست به دامن عربستان سعودی شود. از سوی دیگر کارتر فشارش بر روی شاهبرای بهبود دمکراسی در ایران را از سر گرفت. مخالفان شاه این را به عنوان نشانهاحتمالی پایان حمایت بی قید و شرطی که شاه از واشنگتن در تمام این سالها دریافتمیکرد قلمداد نمودند. صرفنظر از اینکه آیا شاه همچنان مورد حمایت غرب بود یاخیر، خود شاه احساس میکرد که دیگر مورد حمایت نزدیکترین متحد خود یعنی ایالاتمتحده نیست. در واقع او آمریکا را نیز به عنوان حامی روانی خود، در کنار خود نمیدیدشاه پس از سقوط، برداشته شدن حمایت غرب از حکومت خود را بزرگترین عامل سقوط خودعنوان میکرد و انگیزههای دموکراتیک مردم ایران را نفی مینمود به سبب باور ریشهدارشاه به نظریه توطئه٬ شاه در تحلیلهای خود به دنبال دستهای خارجی مسبب انقلاب بودو از بطور مداوم از دریافت ریشههای واقعی و داخلی نارضایتیها عاجز بود. سرانجامزمانی که احساس نمود که آشتی با دشمنان قدر قدرت خارجی ممکن نیست. دلسرد و عصبیگردید و از اداره امور عاجز شد. در واقع اسناد آرشیوهای انگلیس و امریکا نشان میدهدکه تا پایان اکتبر ۱۹۷۸ سیاست این دو کشور بر حفظ نظام سلطنتی بود. تنها از اوایلنوامبر دو کشور بدنبال راه حلهای جایگزین حل بحران افتادند و از ایده خروج شاه ازایران حمایت نمودند. زیرا آنها به این نتیجه رسیده بودند که شاه دیگر قادر یااراده برای رهبری ندارد. از میاننزدیکان عاطفی شاه، ارنست پرون سالها پیش درگذشته بود. اشرف، خواهر دوقلوی او کهدر نیویورک زندگی میکرد، از نظر انقلابیون چهرهای مخدوشتر از آن داشت که بتواندبه ایران بازگردد و به تقویت روحیه شاه کمک کند. و از همه بدتر اسدالله علم تنها چند ماه قبل با بیماری سرطانیمشابه خود شاه، درگذشته بود. بنابراین سرچشمههای حمایت کننده روانی، یکی یکی اورا ترک گفته بودند. شاه در ماههایآخر دچار تزلزل شخصیت و بلاتکلیفی و عدم توانایی تصمیمگیری بهموقع شده بودور شاهبه ارتش (به خصوص بعد از واقعه هفده شهریور) در مورد عدم سرکوبمردم اشاره میکند. دستور منع تیراندازی مستقیم ارتش به مردم (که منجر به پیروزیانقلاب با تلفاتی ناچیز شد) و همچنین وسواس شاه در چیدن و انتخاب فرماندهان ارتشبهگونهای که همیشه فرمانبردار او باشند، در نهایت منجر به این شد که در نبود یکشاه تصمیم گیرنده، فرماندهان ارتش فاقد قدرت تصمیم گیری باشند. سرانجام با بالا گرفتناعتراضات، شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد و مدتی بعد در ۲۲ بهمن همان سالانقلاب ایران به پیروزی رسید در تحلیلی نهایی٬ شاه نتوانست به رویاهایش در مدرنسازی ایران برسد زیرا نتوانست ملتش را با خود همراه کند. او «ایزوله» شدنخودخواستهای از مردمش را برگزید. این انزوا افسانه اتحاد شاه و مردم٬ براساس جذبهمعنوی سلطنت را مخدوش و در پایان نابود ساخت. مرگ آرامگاهمحمدرضا پهلوی در قاهرهمحمدرضا پهلویپس از خروج از کشور در ۲۶ دی ۱۳۵۷ به مصر رفت و در اسوان مورد استقبال رسمی انورسادات رئیس جمهور مصر قرار گرفت سپس از ۲ بهمن مدتی را در مراکش مهمان ملکحسن دوم پادشاه این کشور بود. با فشار دولت انقلابی ایران و ملاحظات سیاسی دولتمراکش، او نیز مجبور به ترک مراکش شد و در ۱۰ فروردین ۱۳۵۸ به باهاما رفت که برای مدت موقتی به او ویزای گردشگری داده بود. تلاشهایاو برای گرفتن پناهندگی سیاسی از انگلستان بی نتیجه ماند. با پایانیافتن ویزا او توانست در ۲۰ خرداد به مکزیک برود بیماریاو در مکزیک هر روز شدت مییافت اما او بیماری واقعی خود را از پزشکان مکزیکیپنهان میکرد. هرچند پزشک مخصوص او که از پاریس میآمد او را تحت شیمیدرمانی قرار میداد، پزشکان مکزیکی او را برایمالاریا درمان میکردند. با شدت یافتنبیماری، بر خلاف میل دولتمردان آمریکا او توانست اجازه ورود به امریکا بیابد. او در۳۰ مهر به امریکا رفتو برای درمان پزشکی در بیمارستان نیویورک بستری شد. او همچنینچند بار مجبور شد بصورت پنهانی به مرکز سرطان مموریال اسلون-کترینگ برود. بابروز بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا، هیچ کشوریعلاقه به پناه دادن یک پادشاه بیتاج و تخت نداشت. محمدرضا پهلوی پس از خروج ازبیمارستان نخست در ۱۱ آذر به مرکز پزشکی ویلفورد هال در پایگاه نیروی هوایی لاکلند در تگزاس[۱۵۳]، سپس در ۲۴آذر به پاناما و در ۳ فروردین ۱۳۵۹ (۲۳ مارس ۱۹۸۰) به مصر رفت[۱۵۵] و انور سادات به او پناهندگی دادمدت کوتاهی پس از ورود ویبه مصر پزشکان معالج طحال او را خارجکردند. سرطان او در وضع پیشرفتهای بود و پایان کار وی نزدیک بود. سرانجام در درساعت ۹:۴۵ دقیقه روز ۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی، محمدرضا پهلوی در سن ۶۱ سالگی، در قاهره درگذشت. جسدوی در مسجد الرفاعی، پس از یک مراسم رسمی، خاکسپاری شد.[۱۵۷]موردهای مرتبطاقدامات شاه]نوشتار اصلی: اقدامات محمدرضا پهلویمحمدرضا شاهتمام وجهه خود و نظام پادشاهی را بر روی خارج ساختن ایران از رده کشورهای توسعهنیافته و وارد شدن به رده کشورهای تازه صنعتی شده مانند کره جنوبی خرجنمود. اوتلاش میکرد تا ایران را بسوی «تمدن بزرگ» هدایت کند. اصطلاحی که در سال ۱۹۷۲ابداع شد. توسعه اقتصادی یک استراتژی کلیدی در جهت نیل به این مقصود بود. این رضاشاه بود که سیستم آموزشی و قضایی سکولار بهوجود آورد٬ اولین قدمها بسوی بهبودآزادی و بهبود حقوق زنان را برداشت٬ زیرساختهای یک کشور صنعتی را بنیان نهاد وسنگ بنای یک سیستم بهداشت عمومی را برجای گذاشت. محمدرضا شاه سیاستهای مدرنسازیپدرش را دنبال نمود و توسعه بخشید. این توسعه در قالب موضوعاتی چون مبارزه بر علیهبیسوادی٬ ارائه سرویسهای بهداشتی و آموزشی برای نقاط روستایی٬ افزایش حقوق زنان٬آزادسازی روستاییان از قید نظام قدیمی ارباب رعیتی و بهوجود آوردن یک قشر متوسطمتخصص از تکنوکراتها و بروکراتها (که بیشتر آنها در غرب تحصیل کرده بودند) بود.از دید توسعه اجتماعی٬ شاه یک انقلابی بود اما هر چقدر که سیاستهای او انقلابیترمیشد٬ مخالفت علما و سایر گروههای ذینفع بیشتر میشد. با این وجود اصلاحات سیاسیشاه بسیار عقبتر از اصلاحات اجتماعی ایران بود. شاه مردمسالاری را برای ایران تجویز نمیکرد و آن را یک مانع در برابرتوسعه میدانست. او اعتقاد داشت که یک حکومت استبدادی مانند حکومت پدرش برای کشور مفیدتر است شاه حداقل درشانزده سال پایان پادشاهیاش، تصمیمگیرنده نهایی برای تمام تصمیمات کلیدی کشوربود. خانواده محمدرضا پهلویدر کنار فرزندانش در کاخ سعدآباددر میان اعضایخانواده، اشرف نزدیکترین شخص به محمدرضا بود. همچنین محمدرضا تا پایان عمر رضاشاه، رابطه خود را با پدرش حفظ کرد. با اینحال محمدرضا آنچنان تحت تأثیر هیبت رضاشاه بود که بارها و در کتابهای گوناگون خود به هیبت پدرش اشاره کردهاست اومجموعاً چهار خواهر و شش برادر داشت که فقط با شمس، اشرف و علیرضا مادر مشترک (تاجالملوک) داشت. فرزندان او شهناز (از فوزیه)، رضا، فرحناز، علیرضا و لیلا (از فرح) بودند که در این میان رضا به ولیعهدی رسید علیرضا و لیلا سالها پس از مرگ شاه خودکشی کردند. زنان نوشتارهایاصلی: فوزیه و محمدرضا پهلوی، ثریا اسفندیاری، و فرح پهلوی ازدواج بافوزی ازدواج باثریا ازدواج با فرحزمانی کهمحمدرضا به بیست سالگی رسید، پدرش تصمیم گرفت تا وی ازدواج کند. ابتدا پرنسساینگرید از سوئد(بعدها ملکه دانمارک)[۱۶۷] و سپس یکدختر ایرانی از دودمان قاجار برای او درنظر گرفته شدند. ولی درپایان او در سال ۱۳۱۸ خورشیدی، با فوزیه فؤاد، خواهر ملک فاروق پادشاه مصر در کاخ عابدین در قاهره، ازدواج کرد.گفته میشود که این ازدواج را مصطفی کمال آتاترک به رضا شاه پیشنهادکردهاست. این ازدواج مغایر اصل ۳۷ قانون اساسی مشروطه بود که بر طبق آن،ملکه ایران باید ایرانیالاصل باشد. به

برچسب: نویسنده: کورش تاريخ: چهارشنبه 11 بهمن 1391 ساعت: 17:20

صفحه بندی